|
دفترچه یادداشت
|
كهكشانی سر برآورده
از نم باران و مشتی خاك
اينهمه گلهای خورشيدی
دولت سبز رهائي را
با تمامِ هستی خود می كنند ادراك
چو عضــوی به درد آورد روزگار دگـر عضـوها را نـماند قـــرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشایـد که نامت نهند آدمی